[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

من دارم مچاله میشم. شاید دروغ میگم که خوبم‌. نمیدونم.

من نمیدونم بچه‌ای از خودم در آینده خواهم داشت یا نه، اینو ولی می‌نویسم برای اون بچه‌ای که احتمالا هرگز نخواهم داشت؛

زندگی خیلی تخماتیک و طاقت‌فرساست فرزندم. خوش به حالت که تو این دنیا نیستی تا سر چیزهای ریز و درشت آسیب ببینی. بزرگ ترین لطفی که در حقت کردم این بود که به دنیا نیارمت. این لطف به خودم هم هست، که هیچ بشری از جسم ضعیف و ناکافی و دوست‌نداشتنیِ من به وجود نیاد. خوشحالم که به دنیا نمیای تا این بار منحوس وجودیِ من رو به دوش بکشی.

جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱
0:39
درحال بارگذاری..