یه تیکه از قلبم
امروز یاد گرفتم با شیشه شیر بهش جیجی بدم. نینی به کلمه جیجی عادت کرده، گشنهش که بشه بهش بگی جیجی آروم میشه چون میدونه دو دیقه دیگه جیجی دهنشه. امشب شیرشو دادم، وسطش مجبور شدم شیشه شیر رو ازش بگیرم دوباره بذارم دهنش. یه کولیبازی سر غذا و گشنگی دراورد که بیا و ببین :)
بهمش گفتم جیجی، یکمی سرشو سمت سینهم خم کرد، دید اعه این جیجی الکیه. کلهش رو کمک کردم صاف کنه و زارپی گریهش قطع شد با شیشه شیر خوردن. بعدشم مراسم آروغ گیری رو انجام دادم براش، آخه کوچولو آروغ داری تو مگه آخه؟ آدم کوچولوووو :)
آروغشو که زد راحت مثل نینی کوآلا بغلم خوابید. سرش مرکز توقوهم بود و یکم به رگ گردنم فشار میاورد. مجبور بودم سر و چونه م رو به جهت مخالف خم کنم که اگه یکهو ناگهانی تکون خورد چونه محکم من به جمجمه نرمش نخوره (قورتش ندم آخه این پاستیلو؟!)
همینجور که کلهم یکوری بود و داشتم پشتش رو ماساژ میدادم و ضربه میزدم، سعی کردم خوب سنگینی وزنش رو شونه م رو تو ذهنم نگه دارم. یا ریتم تند نفس کشیدنش رو. زود بزرگ میشه، قد میکشه، دیگه بغلم جا نمیشه