[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

بزرگسالی

از خوبی‌های بچه بودن این بود که راحت لج می‌کردی، پا می‌کوبیدی رو زمین و سر چیز‌های بی‌منطق دعوا راه مینداختی.

من بچه لجبازی نبودم. الان که بزرگ شدم دلم لجبازی می‌خواد. دلم می‌خواد لج کنم. پا بکوبم زمین. گریه کنم. دعوا راه بندازم. نترسم از ازدست دادن و عوضش بغلم کنن که چیزی نیست.

بازم میگم، بزرگسالی شوخی کریهی بود که دنیا با ما کرد.

شنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۱
13:53
درحال بارگذاری..