[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

دلبر که در طرف چمن ، خوابیده یکتا پیرهن

ترسم که بوی نسترن ، از خواب بیدارش کند

از نکهت گل دوختم ، پیراهنی بهر تنش

از بس لطیف است آن بدن ، ترسم که آزارش کند

ای ماهتاب آهسته رو ، اندر حریم یار من

ترسم صدای پای تو ، از خواب بیدارش کند

شنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۱
23:21